تبلیغات اینترنتیclose
پیچک (علامه اقبال لاهوری)
پیچک (علامه اقبال لاهوری)
سعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 4 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

مرغ خوش لهجه و شاهین شکاری از تست

زندگی را روش نوری و ناری از تست

دل بیدار و کف خاک و تماشای جهان

سیر این ماه بشب گونه عماری از تست

همه افکار من از تست چه در دل چه بلب

گهر از بحر بر آری نه بر آری از تست

من همان مشت غبارم که بجائی نرسد

لاله از تست و نم ابر بهاری از تست

نقش پرداز توئی ما قلم افشانیم

حاضر آرائی و آینده نگاری از تست

گله ها داشتم از دل به زبانم نرسید

مهر و بی مهری و عیاری و یاری از تست

 

 

(علامه اقبال لاهوری)

برچسب ها : ,

موضوع : زبور عجم بخش سوم, | بازديد : 296

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 2 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

نه در اندیشهٔ من کار زار کفر و ایمانی

نه در جان غم اندوزم هوای باغ رضوانی

 

اگر کاوی درونم را خیال خویش را یابی

پریشان جلوه ئی چون ماهتاب اندر بیابانی

 

 

(علامه اقبال لاهوری)

برچسب ها : ,

موضوع : زبور عجم بخش سوم, | بازديد : 182

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 2 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

ز شاعر ناله مستانه در محشر چه می خواهی

تو خود هنگامه ئی هنگامهٔ دیگر چه میخواهی

 

به بحر نغمه کردی آشنا طبع روانم را

ز چاک سینه ام دریا طلب گوهر چه میخواهی

 

نماز بی حضور از من نمی آید نمی آید

دلی آورده ام دیگر ازین کافر چه می خواهی

 

 

(علامه اقبال لاهوری)

برچسب ها : ,

موضوع : زبور عجم بخش دوم, | بازديد : 179

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 2 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

دل بی قید من با نور ایمان کافری کرده

حرم را سجده آورده بتان را چاکری کرده

متاع طاقت خود را ترازوئی بر افروزد

ببازار قیامت با خدا سوداگری کرده

زمین و آسمان را بر مراد خویش می خواهد

غبار راه و با تقدیر یزدان داوری کرده

گهی با حق درآمیزد گهی با حق درآویزد

زمانی حیدری کرده زمانی خیبری کرده

باین بی رنگی جوهر ازو نیرنگ می ریزد

کلیمی بین که هم پیغمبری هم ساحری کرده

نگاهش عقل دور اندیش را ذوق جنون داده

ولیکن با جنون فتنه سامان نشتری کرده

بخود کی می رسد این راه پیمای تن آسانی

هزاران سال منزل در مقام آزری کرده

 

 

 (علامه اقبال لاهوری)

برچسب ها : ,

موضوع : زبور عجم بخش دوم, | بازديد : 148

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 2 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

ز هر نقشی که دل از دیده گیرد پاک میآیم

گدای معنی پاکم تهی ادراک می آیم

گهی رسم و ره فرزانگی ذوق جنون بخشد

من از درس خرد مندان گریبان چاک میآیم

گهی پیچد جهان بر من گهیمن بر جهان پیچم

بگردان باده تا بیرون ازین پیچاک میآیم

نه اینجا چشمک ساقی نه آنجا حرف مشتاقی

ز بزم صوفی و ملا بسی غمناک می آیم

رسد وقتی که خاصان ترا با من فتدکاری

که من صحرائیم پیش ملک بیباک می آیم

 

 

(علامه اقبال لاهوری)

برچسب ها : ,

موضوع : زبور عجم بخش دوم, | بازديد : 236

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 2 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

از آن آبی که در من لاله کارد ساتگینی ده

کف خاک مرا ساقی بباد فرودینی ده

ز مینائی که خوردم در فرنگ اندیشه تاریکست

سفر ورزیدهٔ خود را نگاه راه بینی ده

چو خس از موج هر بادی که می آید ز جا رفتم

دل من از گمانها در خروش آمد یقینی ده

بجانم آرزوها بود و نابود شرر دارد

شبم را کوکبی از آرزوی دل نشینی ده

بدستم خامه ئی دادی که نقش خسروی بندد

رقم کش این چنینم کرده ئی لوح جبینی ده

 

 
 
(علامه اقبال لاهوری)

برچسب ها : ,

موضوع : زبور عجم بخش دوم, | بازديد : 138

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 2 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

ساقیا بر جگرم شعلهٔ نمناک انداز

دگر آشوب قیامت به کف خاک انداز

او بیک دانهٔ گندم به زمینم انداخت

تو بیک جرعه آب آنسوی افلاک انداز

عشق را باده مرد افکن و پرزور بده

لای این باده به پیمانه ادراک انداز

حکمت و فلسفه کرد است گران خیز مرا

خضر من از سرم این بار گران پاک انداز

خرد از گرمی صهبا بگدازی نرسید

چارهٔ کار به آن غمزه چالاک انداز

بزم در کشمکش بیم و امید است هنوز

همه را بی خبر از گردش افلاک انداز

میتوان ریخت در آغوش خزان لاله و گل

خیز و بر شاخ کهن خون رگ تاک انداز

 

 

(علامه اقبال لاهوری)

برچسب ها : ,

موضوع : زبور عجم بخش دوم, | بازديد : 316

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 2 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

درین محفل که کار او گذشت از باده و ساقی

ندیمی کو که در جامش فرو ریزم می باقی

کسی کو زهر شیرین میخورد از جام زرینی

می تلخ از سفال من کجا گیرد به تریاقی

شرار از خاک من خیزد کجا ریزم کرا سوزم

غلط کردی که در جانم فکندی سوز مشتاقی

مکدر کرد مغرب چشمه های علم و عرفان را

جهان را تیره تر سازد چه مشائی چه اشراقی

دل گیتی انا المسموم انا المسموم فریادش

خرد نالان که ما عندی بتریاق و لا راقی

چه ملائی چه درویشی چه سلطانی چه دربانی

فروغ کار می جوید به سالوسی و زراقی

ببازاری که چشم صیرفی شور است و کم نور است

نگینم خوار تر گردد چو افزاید به براقی

 

 

 (علامه اقبال لاهوری)

برچسب ها : ,

موضوع : زبور عجم بخش دوم, | بازديد : 151

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 2 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

سوز و گداز زندگی لذت جستجوی تو

راه چو مار می گزد گر نروم بسوی تو

سینه گشاده جبرئیل از بر عاشقان گذشت

تا شرری به او فتد ز آتش آرزوی تو

هم بهوای جلوه ئی پاره کنم حجاب را

هم به نگاه نارسا پرده کشم بروی تو

من بتلاش تو روم یا به تلاش خود روم

عقل و دل نظر همه گم شدگان کوی تو

از چمن تو رسته ام قطرهٔ شبنمی ببخش

خاطر غنچه وا شود کم نشود ز جوی تو

 

 

 (علامه اقبال لاهوری)

برچسب ها : ,

موضوع : زبور عجم بخش دوم, | بازديد : 287

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 2 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

عقل هم عشق است و از ذوق نگه بیگانه نیست

لیکن این بیچاره را آن جرأت رندانه نیست

گرچه می دانم خیال منزل ایجاد من است

در سفر از پا نشستن همت مردانه نیست

هر زمان یک تازه جولانگاه میخواهم ازو

تا جنون فرمای من گوید دگر ویرانه نیست

با چنین زور جنون پاس گریبان داشتم

در جنون از خود نرفتن کار هر دیوانه نیست

 

 

 

(علامه اقبال لاهوری)

برچسب ها : ,

موضوع : زبور عجم بخش دوم, | بازديد : 272

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 2 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

یا مسلمان را مده فرمان که جان بر کف بنه

یا درین فرسوده پیکر تازه جانی آفرین

یا چنان کن یا چنین

یا برهمن را بفرما نو خداوندی تراش

یا خود اندر سینهٔ زناریان خلوت گزین

یا چنان کن یا چنین

یا دگر آدم که از ابلیس باشد کمترک

یا دگر ابلیس بهر امتحان عقل و دین

یا چنان کن یا چنین

یا جهانی تازه ئی یا امتحانی تازه ئی

می کنی تا چند با ما آنچه کردی پیش ازین

یا چنان کن یا چنین

فقر بخشی؟ باشکوه خسرو پرویز بخش

یا عطا فرما خرد با فطرت روح الامین

یا چنان کن یا چنین

یا بکش در سینهٔ من آرزوی انقلاب

یا دگرگون کن نهاد این زمان و این زمین

یا چنان کن یا چنین

 

 

(علامه اقبال لاهوری)

برچسب ها : ,

موضوع : زبور عجم بخش دوم, | بازديد : 253

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 2 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

بر عقل فلک پیما ترکانه شبیخون به

یک ذره درد دل از علم فلاطون به

دی مغبچه ئی با من اسرار محبت گفت

اشکی که فرو خوردی از بادهٔ گلگون به

آن فقر که بی تیغی صد کشور دل گیرد

از شوکت دارا به از فر فریدون به

در دیر مغان آئی مضمون بلند آور

در خانقه صوفی افسانه و افسون به

در جوی روان ما بی منت طوفانی

یک موج اگر خیزد آن موج ز جیحون به

سیلی که تو آوردی در شهر نمی گنجد

این خانه بر اندازی در خلوت هامون به

اقبال غزل خوان را کافر نتوان گفتن

سودا بدماغش زد از مدرسه بیرون به

 

 

(علامه اقبال لاهوری)

برچسب ها : ,

موضوع : زبور عجم بخش دوم, | بازديد : 147

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 2 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

نظر به راه نشینان سواره می گذرد

مرا بگیر که کارم ز چاره می گذرد

به دیگران چه سخن گسترم ز جلوهٔ دوست

بیک نگاه مثال شراره می گذرد

رهی به منزل آن ماه سخت دشوار است

چنانکه عشق بدوش ستاره می گذرد

ز پرده بندی گردون چه جای نومیدیست

که ناوک نظر ما ز خاره می گذرد

یمی است شبنم ما کهکشان کنارهٔ اوست

بیک شکستن موج از کناره می گذرد

بخلوتش چو رسیدی نظر به او مگشا

که آن دمی است که کار از نظاره می گذرد

من از فراق چه نالم که از هجوم سرشک

ز راه دیده دلم پاره پاره می گذرد

 

 

 (علامه اقبال لاهوری)

برچسب ها : ,

موضوع : زبور عجم بخش دوم, | بازديد : 125

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 2 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

تو باین گمان که شاید سر آستانه دارم

به طواف خانه کاری بخدای خانه دارم

شرر پریده رنگم مگذر ز جلوهٔ من

که بتاب یک دو آنی تب جاودانه دارم

نکنم دگر نگاهی به رهی که طی نمودم

به سراغ صبح فردا روش زمانه دارم

یم عشق کشتی من یم عشق ساحل من

نه غم سفینه دارم نه سر کرانه دارم

شرری فشان ولیکن شرری که وا نسوزد

که هنوز نو نیازم غم آشیانه دارم

«به امید اینکه روزی به شکار خواهی آمد»

ز کمند شهریاران رم آهوانه دارم

تو اگر کرم نمائی بمعاشران ببخشم

دو سه جام دلفروزی ز می شبانه دارم

 

 

(علامه اقبال لاهوری)

برچسب ها : ,

موضوع : زبور عجم بخش دوم, | بازديد : 158

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 2 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

خیز و بخاک تشنه ئی بادهٔ زندگی فشان

آتش خود بلند کن آتش ما فرونشان

میکدهٔ تهی سبو حلقه خود فرامشان

مدرسهٔ بلند بانگ بزم فسرده آتشان

فکر گره گشا غلام دین بروایتی تمام

زانکه درون سینه ها دل هدفی است بی نشان

هر دو بمنزلی روان هر دو امیر کاروان

عقل بحیله می برد ، عشق برد کشان کشان

عشق ز پا در آورد خیمهٔ شش جهات را

دست دراز می کند تا به طناب کهکشان

 

 

(علامه اقبال لاهوری)

برچسب ها : ,

موضوع : زبور عجم بخش دوم, | بازديد : 149