تبلیغات اینترنتیclose
پیچک (علامه اقبال لاهوری)
پیچک (علامه اقبال لاهوری)
سعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 4 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

دو عالم را توان دیدن بمینائی که من دارم

کجا چشمی که بیند آن تماشائی که من دارم

دگر دیوانه ئی آید که در شهر افکند هوئی

دو صد هنگامهٔ خیزد ز سودائی که من دارم

مخور نادان غم از تاریکی شبها که میآید

که چون انجم درخشد داغ سیمائی که من دارم

ندیم خویش میسازی مرا لیکن از آن ترسم

نداری تاب آن آشوب و غوغائی که من دارم

 

 

(علامه اقبال لاهوری)

برچسب ها : ,

موضوع : زبور عجم بخش پنجم, | بازديد : 268

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 4 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

’شاخ نهال سدره ئی خار و خس چمن مشو»

«منکر او اگر شدی منکر خویشتن مشو»

 

 

 (علامه اقبال لاهوری)

برچسب ها : ,

موضوع : زبور عجم بخش پنجم, | بازديد : 316

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 4 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

ای خدای مهر و مه خاک پریشانی نگر

ذره ئی در خود فرو پیچد بیابانی نگر

حسن بی پایان درون سینهٔ خلوت گرفت

آفتاب خویش را زیر گریبانی نگر

بر دل آدم زدی عشق بلاانگیز را

آتش خود را به آغوش نیستانی نگر

شوید از دامان هستی داغهای کهنه را

سخت کوشیهای این آلوده دامانی نگر

خاک ما خیزد که سازد آسمان دیگری

ذره ناچیز و تعمیر بیابانی نگر

 

 

 (علامه اقبال لاهوری)

برچسب ها : ,

موضوع : زبور عجم بخش چهارم, | بازديد : 210

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 4 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

ما که افتنده تر از پرتو ماه آمده ایم

کس چه داند که چسان اینهمه راه آمده ایم

با رقیبان سخن از درد دل ما گفتی

شرمسار از اثر ناله و آه آمده ایم

پرده از چهره بر افکن که چو خورشید سحر

بهر دیدار تو لبریز نگاه آمده ایم

عزم ما را به یقین پخته ترک ساز که ما

اندرین معرکه بی خیل و سپاه آمده ایم

تو ندانی که نگاهی سر راهی چه کند

در حضور تو دعا گفته براه آمده ایم

 

 

 (علامه اقبال لاهوری)

 

برچسب ها : ,

موضوع : زبور عجم بخش چهارم, | بازديد : 209

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 4 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

به فغان نه لب گشودم که فغان اثر ندارد

غم دل نگفته بهتر همه کس جگر ندارد

چه حرم چه دیر هر جا سخنی ز آشنائی

مگر اینکه کس ز راز من و تو خبر ندارد

چه ندیدنی است اینجا که شرر جهان ما را

نفسی نگاه دارد، نفسی دگر ندارد

تو ز راه دیدهٔ ما به ضمیر ما گذشتی

مگر آنچنان گذشتی که نگه خبر ندارد

کس ازین نگین شناسان نگذشت بر نگینم

بتو می سپارم او را که جهان نظر ندارد

قدح خرد فروزی که فرنگ داد ما را

همه آفتاب لیکن اثر سحر ندارد

 

 (علامه اقبال لاهوری)

برچسب ها : ,

موضوع : زبور عجم بخش چهارم, | بازديد : 216

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 4 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

نفس شمار به پیچاک روزگار خودیم

مثال بحر خروشیم و درکنار خودیم

اگرچه سطوت دریا امان بکس ندهد

بخلوت صدف او نگاهدار خودیم

ز جوهری که نهان است در طبیعت ما

مپرس صیرفیان را که ما عیار خودیم

نه از خرابهٔ ما کس خراج می خواهد

فقیر راه نشینیم و شهریار خودیم

درون سینهٔ ما دیگری چه بوالعجبی است

کرا خبر که توئی یا که ما دچار خودیم

گشای پرده ز تقدیر آدم خاکی

که ما به رهگذر تو در انتظار خودیم

 

 

(علامه اقبال لاهوری)

برچسب ها : ,

موضوع : زبور عجم بخش چهارم, | بازديد : 312

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 4 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

چند بروی خودکشی پردهٔ صبح و شام را

چهره گشا تمام کن جلوهٔ ناتمام را

سوز و گداز حالتی است باده ز من طلب کنی

پیش تو گر بیان کنم مستی این مقام را

من بسرود زندگی آتش او فزوده ام

تو نم شبنمی بده لالهٔ تشنه کام را

عقل ورق ورق بگشت عشق به نکته ئی رسید

طایر زیرکی برد دانهٔ زیر دام را

نغمه کجا و من کجا ساز سخن بهانه ایست

سوی قطار می کشم ناقهٔ بی زمام را

وقت برهنه گفتن است من به کنایه گفته ام

خود تو بگو کجا برم هم نفسان خام را

 

 

 

 (علامه اقبال لاهوری)

برچسب ها : ,

موضوع : زبور عجم بخش چهارم, | بازديد : 175

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 4 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

بحرفی می توان گفتن تمنای جهانی را

من از ذوق حضوری طول دادم داستانی را

ز مشتاقان اگر تاب سخن بردی نمیدانی

محبت می کند گویا نگاه بی زبانی را

کجا نوری که غیر از قاصدی چیزی نمیداند

کجا خاکی که در آغوش دارد آسمانی را

اگر یک ذره کم گردد ز انگیز وجود من

باین قیمت نمی گیرم حیات جاودانی را

من ای دریای بی پایان بموج تو در افتادم

نه گوهر آرزو دارم نه می جویم کرانی را

از آن معنی که چون شبنم بجان من فرو ریزی

جهانی تازه پیدا کرده ام عرض فغانی را

 
 
 
 
(علامه اقبال لاهوری)

برچسب ها : ,

موضوع : زبور عجم بخش چهارم, | بازديد : 143

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 4 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

به تسلئی که دادی نگذاشت کار خود را

بتو باز می سپارم دل بیقرار خود را

چه دلی که محنت او ز نفس شماری او

که بدست خود ندارد رگ روزگار خود را

بضمیرت آرمیدم تو بجوش خود نمائی

بکناره برفکندی در آبدار خود را

مه و انجم از تو دارد گله ها شنیده باشی

که بخاک تیره ما زده ئی شرار خود را

خلشی به سینهٔ ما ز خدنگ او غنیمت

که اگر بپایش افتد نبرد شکار خود را

 

 

(علامه اقبال لاهوری)

برچسب ها : ,

موضوع : زبور عجم بخش چهارم, | بازديد : 274

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 4 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

جانم در آویخت با روزگاران

جوی است نالان در کوهساران

پیدا ستیزد پنهان ستیزد

ناپایداری با پایداران

این کوه و صحرا این دشت و دریا

نی راز داران نی غمگساران

بیگانهٔ شوق بیگانهٔ شوق

این جویباران این آبشاران

فریاد بی سوز فریاد بی سوز

بانگ هزاران در شاخساران

داغی که سوزد در سینهٔ من

آن داغ کم سوخت در لاله زاران

محفل ندارد ساقی ندارد

تلخی که سازد با بیقراران

 

 

(علامه اقبال لاهوری)

برچسب ها : ,

موضوع : زبور عجم بخش چهارم, | بازديد : 249

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 4 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

فرصت کشمکش مده این دل بی قرار را

یک دو شکن زیاده کن گیسوی تابدار را

از تو درون سینه ام برق تجلئی که من

با مه و مهر داده ام تلخی انتظار را

ذوق حضور در جهان رسم صنم گری نهاد

عشق فریب می دهد جان امیدوار را

تا بفراغ خاطری نغمهٔ تازه ئی زنم

باز به مرغزار ده طایر مرغزار را

طبع بلند داده ئی بند ز پای من گشای

تا به پلاس تو دهم خلعت شهریار را

تیشه اگر بسنگ زد این چه مقام گفتگوست

عشق بدوش می کشد این همه کوهسار را

 

 

(علامه اقبال لاهوری)

برچسب ها : ,

موضوع : زبور عجم بخش چهارم, | بازديد : 277

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 4 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

خاور که آسمان بکمند خیال اوست

از خویشتن گسسته و بی سوز آرزوست

در تیره خاک او تب و تاب حیات نیست

جولان موج را نگران از کنار جوست

بتخانه و حرم همه افسرده آتشی

پیر مغان شراب هوا خورده در سبوست

فکر فرنگ پیش مجاز آورد سجود

بینای کور و مست تماشای رنگ و بوست

گردنده تر ز چرخ و رباینده تر ز مرگ

از دست او به دامن ما چاک بی رفوست

خاکی نهاد و خو ز سپهر کهن گرفت

عیار و بی مدار و کلان کار و تو بتوست

مشرق خراب و مغرب از آن بیشتر خراب

عالم تمام مرده و بی ذوق جستجوست

ساقی بیار باده و بزم شبانه ساز

ما را خراب یک نگه محرمانه ساز

 

 

(علامه اقبال لاهوری)

برچسب ها : ,

موضوع : زبور عجم بخش چهارم, | بازديد : 283

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 4 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

انجم بگریبان ریخت این دیدهٔ تر ما را

بیرون ز سپهر انداخت این ذوق نظر ما را

هر چند زمین سائیم برتر ز ثریانیم

دانی که نمی زیبد عمری چو شرر ما را

شام و سحر عالم از گردش ما خیزد

دانی که نمی سازد این شام و سحر ما را

این شیشهٔ گردون را از باده تهی کردیم

کم کاسه مشو ساقی مینای دگر ما را

شایان جنون ما پهنای دو گیتی نیست

این راهگذر ما را آن راهگذر ما را

 

 

(علامه اقبال لاهوری)

برچسب ها : ,

موضوع : زبور عجم بخش چهارم, | بازديد : 186

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 4 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

یاد ایامی که خوردم باده ها با چنگ و نی

جام می در دست من مینای می در دست وی

درکنار آئی خزان ما زند رنگ بهار

ورنیا ئی فرودین افسرده تر گردد ز دی

بیتو جان من چو آن سازی که تارش در گسست

در حضور از سینهٔ من نغمه خیزد پی به پی

آنچه من در بزم شوق آورده ام دانی که چیست؟

یک چمن گل یک نیستان ناله یک خمخانه می

زنده کن باز آن محبت را که از نیروی او

بوریای ره نشینی در فتد با تخت کی

دوستان خرم که بر منزل رسید آواره ئی

من پریشان جاده های علم و دانش کرده طی

 

 

(علامه اقبال لاهوری)

برچسب ها : ,

موضوع : زبور عجم بخش چهارم, | بازديد : 327

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 4 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

رمز عشق تو به ارباب هوس نتوان گفت

سخن از تاب و تب شعله به خس نتوان گفت

تو مرا ذوق بیان دادی و گفتی که بگوی

هست در سینهٔ من آنچه بکس نتوان گفت

از نهانخانهٔ دل خوش غزلی می خیزد

سر شاخی همه گویم به قفس نتوان گفت

شوق اگر زندهٔ جاوید نباشد عجب است

که حدیث تو درین یک دو نفس نتوان گفت

 

 

(علامه اقبال لاهوری)

برچسب ها : ,

موضوع : زبور عجم بخش چهارم, | بازديد : 281