تبلیغات اینترنتیclose
زبور عجم بخش پنجم
پیچک (علامه اقبال لاهوری)
سعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 12 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

ز سلطان کنم آرزوی نگاهی

مسلمانم از گل نسازم الهی

دل بی نیازی که در سینه دارم

گدارا دهد شیوهٔ پادشاهی

ز گردون فتد آنچه بر لالهٔ من

فرو ریزم او را به برگ گیاهی

چو پروین فرو ناید اندیشهٔ من

به دریوزهٔ پرتو مهر و ماهی

اگر آفتابی سوی من خرامد

به شوخی بگردانم او را ز راهی

به آن آب و تابی که فطرت ببخشد

درخشم چو برقی به ابر سیاهی

ره و رسم فرمانروایان شناسم

خران بر سر بام و یوسف بچاهی

 

 

 

علامه اقبال لاهوری

برچسب ها : ,

موضوع : زبور عجم بخش پنجم, | بازديد : 231

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 12 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

خضر وقت از خلوت دشت حجاز آید برون

کاروان زین وادی دور و دراز آید برون

من به سیمای غلامان فر سلطان دیده ام

شعلهٔ محمود از خاک ایاز آید برون

عمر ها در کعبه و بتخانه می نالد حیات

تا ز بزم عشق یک دانای راز آید برون

طرح نو می افکند اندر ضمیر کائنات

ناله ها کز سینهٔ اهل نیاز آید برون

چنگ را گیرید از دستم که کار از دست رفت

نغمه ام خون گشت و از رگهای ساز آید برون

 

 

علامه اقبال لاهوری

برچسب ها : ,

موضوع : زبور عجم بخش پنجم, | بازديد : 196

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 12 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

چو موج مست خودی باش و سر بطوفان کش

ترا که گفت که بنشین و پا بدامان کش

بقصد صید پلنگ از چمن سرا برخیز

بکوه رخت گشا خیمه در بیابان کش

به مهر و ماه کمند گلو فشار انداز

ستاره ر از فلک گیر و در گریبان کش

گرفتم اینکه شراب خودی بسی تلخ است

بدرد خویش نگر زهر ما بدرمان کش

 

 

 

 (علامه اقبال لاهوری)

برچسب ها : ,

موضوع : زبور عجم بخش پنجم, | بازديد : 212

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 12 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

تکیه بر حجت و اعجاز و بیان نیز کنند

کار حق گاه به شمشیر و سنان نیز کنند

گاه باشد که ته خرقه زره می پوشند

عاشقان بندهٔ حال اندو چنان نیز کنند

چون جهان کهنه شود پاک بسوزند او را

و ز همان آب و گل ایجاد جهان نیز کنند

همه سرمایهٔ خود را به نگاهی بدهند

این چه قومی است که سودا بزیان نیز کنند

آنچه از موج هوا با پرکاهی کردند

عجبی نیست که با کوه گران نیز کنند

عشق مانند متاعی است به بازار حیات

گاه ارزان بفروشند و گران نیز کنند

تا تو بیدار شوی ناله کشیدم ورنه

عشق کاری است که بی آه و فغان نیز کنند

 

 

 (علامه اقبال لاهوری)

برچسب ها : ,

موضوع : زبور عجم بخش پنجم, | بازديد : 192

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 12 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

لاله این چمن آلودهٔ رنگ است هنوز

سپر از دست مینداز که جنگ است هنوز

فتنه ئی را که دو صد فتنه با آغوشش بود

دختری هست که در مهد فرنگ است هنوز

ای که آسوده نشینی لب ساحل بر خیز

که ترا کار بگرداب و نهنگ است هنوز

از سر تیشه گذشتن ز خردمندی نیست

ای بسا لعل که اندر دل سنگ است هنوز

باش تا پرده گشایم ز مقام دگری

چه دهم شرح نواها که بچنگ است هنوز

نقش پرداز جهان چون بجنونم نگریست

گفت ویرانه بسودای تو تنگ است هنوز

 

 

علامه اقبال لاهوری

برچسب ها : ,

موضوع : زبور عجم بخش پنجم, | بازديد : 213

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 12 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

غلام زنده دلانم که عاشق سره اند

نه خانقاه نشینان که دل بکس ندهند

به آن دلی که برنگ آشنا و بیرنگ است

عیار مسجد و میخانه و صنم کده اند

نگاه از مه و پروین بلند تر دارند

که آشیان بگریبان کهکشان ننهند

برون ز انجمنی در میان انجمنی

بخلوت اند ولی آنچنان که با همه اند

بچشم کم منگر عاشقان صادق را

که این شکسته بهایان متاع قافله اند

به بندگان خط آزادگی رقم کردند

چنانکه شیخ و برهمن شبان بی رمه اند

پیاله گیر که می را حلال می گویند

حدیث اگرچه غریب است راویان ثقه اند

 

 

علامه اقبال لاهوری

برچسب ها : ,

موضوع : زبور عجم بخش پنجم, | بازديد : 348

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 12 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

خرد از ذوق نگه گرم تماشا بود است

این که جوینده و یابندهٔ هر موجود است

جلوهٔ پاک طلب از مه و خورشید گذر

زانکه هر جلوه درین دیر نگه آلود است

 

 

علامه اقبال لاهوری

برچسب ها : ,

موضوع : زبور عجم بخش پنجم, | بازديد : 211

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 12 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

دگر ز ساده دلیهای یار نتوان گفت

نشسته بر سر بالین من ز درمان گفت

زبان اگرچه دلیر است و مدعا شیرین

سخن ز عشق چه گویم جز اینکه نتوان گفت

خوشا کسی که فرو رفت در ضمیر وجود

سخن مثال گهر بر کشید و آسان گفت

خراب لذت آنم که چون شناخت مرا

عتاب زیر لبی کرد و خانه ویران گفت

غمین مشو که جهان راز خود برون ندهد

که آنچه گل نتوانست مرغ نالان گفت

پیام شوق که من بی حجاب می گویم

به لاله قطره شبنم رسید و پنهان گفت

اگر سخن همه شوریده گفته ام چه عجب

که هر که گفت ز گیسوی او پریشان گفت

 

 

علامه اقبال لاهوری

 

برچسب ها : ,

موضوع : زبور عجم بخش پنجم, | بازديد : 192

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 12 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

زمانه قاصد طیار آن دلآرام است

چه قاصدی که وجودش تمام پیغام است

گمان مبر که نصیب تو نیست جلوهٔ دوست

درون سینه هنوز آرزوی تو خام است

گرفتم این که چو شاهین بلند پروازی

بهوش باش که صیاد ما کهن دام است

به اوج مشت غباری کجا رسد جبریل

بلند نامی او از بلندی بام است

تو از شمار نفس زنده ئی نمیدانی

که زندگی به شکست طلسم ایام است

ز علم و دانش مغرب همین قدر گویم

خوش است آه و فغان تا نگاه ناکام است

من از هلال و چلیپا دگر نیندیشم

که فتنهٔ دگری در ضمیر ایام است

 

 

علامه اقبال لاهوری

 

 

برچسب ها : ,

موضوع : زبور عجم بخش پنجم, | بازديد : 192

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 12 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

اگر به بحر محبت کرانه می خواهی

هزار شعله دهی یک زبانه میخواهی

مرا ز لذت پرواز آشنا کردند

تو در فضای چمن آشیانه میخواهی

یکی به دامن مردان آشنا آویز

ز یار اگر نگه محرمانه می خواهی

جنون نداری و هوئی فکنده ئی در شهر

سبو شکستی و بزم شبانه می خواهی

تو هم به عشوه گری کوش و دلبری آموز

اگر ز ما غزل عاشقانه می خواهی

 

علامه اقبال لاهوری

برچسب ها : ,

موضوع : زبور عجم بخش پنجم, | بازديد : 257

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 12 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

درون لاله گذر چون صبا توانی کرد

بیک نفس گره غنچه وا توانی کرد

حیات چیست جهان را اسیر جان کردن

تو خود اسیر جهانی کجا توانی کرد

مقدر است که مسجود مهر و مه باشی

ولی هنوز ندانی چها توانی کرد

اگر ز میکدهٔ من پیاله ئی گیری

ز مشت خاک جهانی بپا توانی کرد

چسان به سینه چراغی فروختی اقبال

به خویش آنچه توانی به ما توانی کرد

 

 

علامه اقبال لاهوری

برچسب ها : ,

موضوع : زبور عجم بخش پنجم, | بازديد : 361

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 12 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

مه و ستاره که در راه شوق هم سفرند

کرشمه سنج و ادا فهم و صاحب نظرند

چه جلوه هاست که دیدند در کف خاکی

قفا بجانب افلاک سوی ما نگرند

 

علامه اقبال لاهوری

برچسب ها : ,

موضوع : زبور عجم بخش پنجم, | بازديد : 357

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 4 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

بر خیز که آدم را هنگام نمود آمد

این مشت غباری را انجم به سجود آمد

آن راز که پوشیده در سینهٔ هستی بود

از شوخی آب و گل در گفت و شنود آمد

 

 

 (علامه اقبال لاهوری)

برچسب ها : ,

موضوع : زبور عجم بخش پنجم, | بازديد : 298

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 4 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

دو عالم را توان دیدن بمینائی که من دارم

کجا چشمی که بیند آن تماشائی که من دارم

دگر دیوانه ئی آید که در شهر افکند هوئی

دو صد هنگامهٔ خیزد ز سودائی که من دارم

مخور نادان غم از تاریکی شبها که میآید

که چون انجم درخشد داغ سیمائی که من دارم

ندیم خویش میسازی مرا لیکن از آن ترسم

نداری تاب آن آشوب و غوغائی که من دارم

 

 

(علامه اقبال لاهوری)

برچسب ها : ,

موضوع : زبور عجم بخش پنجم, | بازديد : 268

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 4 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

’شاخ نهال سدره ئی خار و خس چمن مشو»

«منکر او اگر شدی منکر خویشتن مشو»

 

 

 (علامه اقبال لاهوری)

برچسب ها : ,

موضوع : زبور عجم بخش پنجم, | بازديد : 316

صفحه قبل 1 صفحه بعد